راز و رازداری و ارتباط آن با مقوله مسئولیت پذیری

شما خودتان را فرد راز داری می دانید ؟ آیا می توانید راز کسی را پیش خود نگه دارید؟ یا بلافاصله و در اولین فرصت آنرا به سایرین می گویید ؟ درباره اسرار و رازهای خودتان چطور ؟ تا چه اندازه قادر به رازداری هستید ؟

  

راز ، در حقیقت همان مسئولیت است !  یعنی بایستی قادر باشیم مسئولیت کلامی که به ما گفته شده و به نوعی نزد ما به امانت سپرده شده را قبول کنیم !!! زمانی قادر هستیم رازدار ، راز خود و سایرین باشیم که ، مقوله مسئولیت پذیری در ما شکل گرفته باشد .

رویکرد افراد در ارتباط با این مقوله را می توانیم به چند دسته تقسیم کنیم !

حالت اول زمانی است که کهن الگوی معصوم بصورت غیر سازنده در ما فعال باشد (به یاد داشته باشیم که معصوم ، کهن الگویی آنیمایی است) از آنجاییکه مسئولیت هیچ چیز را پذیرا نیستیم قادر نخواهیم بود مسئولیت راز سایرین را هم بر عهده بگیریم . در این حالت مصداق جمله "نخود در دهانش خیس نمی خورد " هستیم و به محض شنیدن هر خبری یا وقوع هر اتفاقی برای دیگران و یا حتی خودمان ، بلافاصله و بدن درنگ ، عالم و آدم را از آن با خبر می کنیم !!

در حالت دوم ، دلیل ما از راز داری این است که در درون به خود، از جایگاه حوزه سر ،  تائید بدهیم . در این حالت رازداری را برای خود ارزش شخصی می دانیم و با رازدار بودن احساس ارزشمندی می کنیم !! به عنوان مثال با سکوت و نگفتن راز ها مرتب به خودمان آفرین و صد آفرین گفته و با اصول و ارزش هایی که تعریف کرده ایم به خود تائید می دهیم .

حالت سوم زمانی است که ، با حوزه عواطف و غرایزمان راز داری میکنیم ! تصور کنید اتفاق هیجان انگیز و عجیب و غریبی را برایمان تعریف می کنند و ما آن را به این دلیل پیش خود نگه می داریم که هر بار با تکرار آن هیجان زده می شویم و به نوعی با این نوع رازداری ، خوراک فکری برای هیجانات خود تأمین می کنیم.

گاهی نیز (حالت چهارم ) از آن جایگاه که اصلاً مساله مهمی نبوده سکوت می کنیم و اصلاً مسئله را آنقدر ها ارزشمند نمی دانیم که بخواهیم درموردش با کسی حرف بزنیم . فرض کنید دوستی برای ما درد و دل می کند و مسئله آنقدر برای ما پیش پا افتاده و ساده و بی اهمیت است که حاضر نیستیم وقت و انرژی خود را صرف گفتگو در این خصوص بکنیم.!!

به نظر شما کدامیک از حالات بالا سازنده است ؟ اصلاً رازداری از چه جایگاهی است و به چه صورت سازنده و آگاهانه است؟

در سفر قهرمانی ، مدیریت هدایت حرکت به سمت هدف ، بر عهده حوزه سر است ، یعنی با هدایت ذهن و منطق است که می توانیم ، گام به گام ، با آگاهی خودمان در هر لحظه انتخاب کنیم و با تجاربروزمره مان تعامل کنیم و رشد کنیم .

جمله کلیدی " هر چیزی سر جای خودش ، در زمان خودش و به اندازه خودش " را به یاد داشته باشیم!هر حرفی جایی برای گفتن و شنیده شدن دارد و زمانی برای بیان  شدن! کافی است توجه کنیم با مدیریت ذهنمان نسبت به بیان کردن و یا بیان نکردن چه مطالبی نسبت به سایرین متعهد و نسبت به خودمان مسئول هستیم.

با این رویکرد ، راز و حرف سایرین یا خودمان ، برایمان سنگین نخواهد بود چرا که وقتی چیزی سر جای خودش باشد ، تبعات و اتلافی نخواهد داشت. بازهم مثل همیشه تأکید می کنیم که برای به تعادل رسیدن حوزه های جسم و روح و ذهنمان ، مدیریت ذهن ضروری است ، پس به فکر تقویت آن باشیم !!!

 

/ 1 نظر / 17 بازدید
سیما

دستتون درد نکنه [قلب] چراغ خونتون همیشه روشن