معجزه آگاهی (3)

اغلب ما  این شعر را شندیده یا در جایی خوانده ایم:

آن کس که بداند و بداند که بداند                 اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

 آن کس که بداند و نداند که بداند                 بیدار کنیدش که بسی خفته نماند

آن کس که نداند و بداند که نداند                 لنگان خرک خویش به منزل برساند

آن کس که نداند و نداند که نداند                  در جهل مرکب ابدالدهر بماند

به نظر شما مسئولیت ما در زندگی در قبال چه چیز هایی است ؟ حد و مرز مسئولیت های ما نسبت به خودمان چقدر است ؟ تا چه اندازه ای نسبت به دیگران و به چه شکلی مسئولیم؟  تا چه اندازه باید در صدد کسب آگاهی باشیم ؟ اصلاً لزومی به کسب آگاهی بیشتر هست ؟ مگر نمی توان با همین مقدار آگاهی زندگی کرد؟

قطعاً همه می دانیم که ما در قبال دانسته هامون مسئولیم، نه مسائل  و مواردی که نمی دانیم و نسبت به اونها آگاهی نداریم ! (در مواردی که از حوزه خودمان فراتر می رود و روابط اجتماعی مطرح است ، قطعاً می بایستی قوانین حاکم بر تعاملات اجتماعی را رعایت کنیم )

این موضوع شاید بعضی از ما رو به این فکر بیاندازه که ، اصلاً چرا باید دنبال کسب آگاهی و دانش و شناخت بیشتر باشیم؟؟ ما که داریم راحت زندگیمون رو می کنیم؟ چرا باید زحمت کسب آگاهی رو تحمل کنیم !!! مگه همینطور بودن اشکالی داره ؟؟؟  (شاید شنیده باشید که عده ای می گویند ، خوشا آن که خر آمد ، الاغ رفت(!!!!

اما نکته دیگری هم که بسیار با اهمیت است و باید بهش توجه کنیم این است که ما در قبال کسب آگاهی هم مسئولیم !

وظیفه ما دغدغه رشد داشتن و حرکت به سمت کسب آگاهی های بیشتر است. ماندن و راکد بودن ، با جوهره وجودی ما سازگار نیست (ما زنده به آنیم که آرام نگیریم ... ).

 البته شکایتی که برخی از ما گاهی می کنیم ، این است که الزاماً به محض آگاه شدن ، همه چیز عوض نمیشه و مسیر و زمان خودش را احتیاج داره!!!  اما یادمان باشه همین که به آن  آگاه میشیم، حرکت به سمت رشد آغاز شده و عملاً در مسیر قرار می گیریم !!! ( لنگ لنگان هم که شده به مقصد می رسیم( !!

 پس همیشه در صدد کسب آگاهی بیشتر باشیم و با مشاهده گر بودن تجارب زندگی مان ،‌از کوچکترین تا بزرگترین آنها ، درس آنها را اتخاذ کنیم و از خوب بودن به سمت عالی شدن و از عالی بودن به سمت متعالی شدن حرکت کنیم ...

البته خالی از لطف نیست که این شعر را از نگاه رندی هم بخوانیم !!

آنکس که بداند و بداند که بداند                      باید برود غاز به کنجی بچراند

آنکس که بداند و نداند که بداند                      بهتر برود خویش به گوری بتپاند

آنکس که نداند و بداند که نداند                      با پارتی و پول خر خویش براند

آنکس که نداند و نداند که نداند                     بر پست ریاست ابدالدهر بماند

/ 6 نظر / 13 بازدید
آرش

با سلام و خسته نباشید نمی دونم امکان این کار وجود داره یا نه ولی من دسترسیی به اینترنت ندارم همیشه اگه میشه مطالب به شکلی باشه که بشه پرینت گرفت .من هر چه قدر کبی می گیرم تمام کلمات جا به جا میشن البته یه بار دیگه این خواسته رو گفتم ولی ترتیب اثری داده نشد متشکرم

شعر دوم درسته [قهقهه][قهقهه]

ایوب

[گل] سلام و خدا قوت و ممنون .چند وقتیه فکر میکنم بین انسانهای بزرگ تاریخ و آدمهای معمولی تو دانش چندان تفاوتی نیست. مثلا اگخ مولانا رو بیاریم و به صورت تصادفی یه آدم از خیابون، واقعا چقدر تو دانش پایه ای اینها راجع به اصول اخلاقی و دانستن خوب و بد تفاوت هست؟ کیه که بگه دروغ خوبه یا تهمت خوبه یا صداقت بده؟ میبینیم که همه میتونن در مورد اصول انسانی و اخلاقی ساعت ها داد سخن بدن. اما چیه که تفاوت ایجاد میکنه؟ شنیدیم که فرموده شد " آگاهی " و کلید همین جاست که امثال منی درکش نمیکنن. و اگاهی همونه که با همه وجودمون ادراکش کردیم ولی دانش اونه که شنیدیم و خوندیم و فکر میکنیم که به اون آگاهیم. یه بچه که دستش به بخاری خورده و سوخته آگاهیش به آتش کجا و یه پیر مردی که تا حالا بخاری و اصلا آتش ندیده و فقط بهش گفتن چنین چیزی وجود داره کجا. ما اگر مسئولیت پذیر نیستیم بی برو برگرد یعنی آگاه نیستیم و حداکثر دانش داریم ( یعنی شنیدیمش) و الا کسی که دستش به بخاری خورده و سوخته که لازم نیست براش توضیح داده بشه که مسئول باش. خودش با تمام وجود آگاهه که با عدم رعایت اصول انسانی و الهی چه بلایی سر وجودش میاد.[گل]

احسان 7

سلام خسته نباشید خیلی خوب بود ممنونم[لبخند]

رضا

خسته نباشيد ممنون

رضا

منظور شما از آگاهي دانش همراه با تجربه است؟