نقش بعد معنوی وجودمان در تعاملات در لحظه زندگی مان(قسمت اول)

 

انسان اشرف مخلوقات است و آن آفریده و مخلوقی است که پس از آفرینش اش خدا فرشتگان را امر به سجده اش نمود همه سجده کردند جز ابلیس که سر باز زد و کبر ورزید و از کافران شد (وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ ) (سوره بقره آیه 34).

 

 

در این دنیای فانی آدمی در پی معرفتی آمده است که تنها خدای باری تعالی آگاه به آن است و تنها اوست که می تواند ما را به راه راست هدایت فرماید و تنها اوست که شایستگی پرستش را دارد و هر آنچه در زندگی مان جاری می کند خیر است. آنچه آدمی در پی رسیدن به هدف آفرینش اش و زندگی فردیت اش و قدم بر داشتن در مسیر رسالت شخصی اش می تواند با آگاهی اندک اش انجام دهد، همانا زندگی تمامی ابعاد وجودش و متعادل سازی و همسو سازی آنها در راستای خدا شدنش (قربة الی الله) می باشد همانکه نیت نماز هایمان است.

که در این رابطه سه بعد وجودی انسان را در نظر می گیریم شامل ذهن، جسم و روح (البته تقسیم بندی های متفاوتی در این زمینه انجام شده است و آنکه به جوهره وجودی و نحوه زندگی انسان بر روی زمین نزدیکتر است و تمرکز برای رسیدن به آن ها و متعادل سازی شان با فطرت مان همسو تر می باشد را مطرح می نماییم). که بر اساس این نیاز نیز روانشناسان نظریه هایی ارائه کرده اند که در این موضوع به آن می پردازیم و از IQ(Intelligence Quotient) ، EQ(Emotional Quotient) و SQ(Spiritual Quotient) برای تفسیر این ابعاد استفاده می کنیم.

آنچه همیشه از زمان خلقت آدمی تا کنون دغدغه انسان بر روی زمین بوده است، رسیدن و دستیابی به شناختی بیشتر، بهتر، فراگیرتر و جامع تر و کامل تری از خود و خویشتن خویش است که منشا تمامی حرکت ها و سیر و طی طریق های بشر می باشد و بسیاری از آن را با نام تاریخ و اختراعات و اکتشافات و علوم و دانش و حتی شکل گیری تمدن و ظاهر زندگی امروزی و غیره می شناسیم و می دانیم که همگی جهت رسیدن و نزدیک شدن به آن جوهره وجودی انسان است که مخلوق را به خالق خویش وصل کرده و از این به آن می رسیم و از این وصلت، جوهره خلق را که شکل دهنده این کلمات و آفرینش است کشف می نماییم.

 

 

روانشناسی که از معدود علوم امروزی است که اختصاصاً بر انسان تمرکز دارد و کلیه موضاعاتش را درون و بیرون آدمی شکل می دهد و بررسی علمی رفتار و فرایندهای ذهنی می باشد، ریشه در فلسفه دارد که حدود قرن چهارم و یا پنجم پیش از میلاد با طرح پرسش هایی بنیادی و اساسی در ارتباط با ذهن انسان توسط فیلسوفان بزرگ یونانی همچون سقراط، افلاطون و ارسطو آغاز گردیده است. در طی سالیان گذشته مقیاس های مختلفی برای ارزیابی و معیار گذاری ابعاد وجودی انسان توسط روانشناسان به صورت نظریه ارائه و آزمون ها و تست هایی نیز تهیه، آماده و طراحی گردیده اند که از محبوبترین آن ها می توان به ضریب هوشی یا IQ اشاره کرد.

 

 

در اوایل قرن بیستم IQ اهمیت فراوانی داشته و در آن زمان اگر فرزندی ضریب هوشی 210 می داشت، والدینش با خوشحالی ابراز می کردند که فرزندشان دانشمند خواهد شد. این تست منطقی و معقول بودن و هوش استدلالی که برای حل مسایل منطقی مورد استفاده قرار می گیرد و قابلیت ها و توانایی های قسمت چپ مغز شامل دانستن، یادگرفتن، تجزیه و تحلیل و آنالیز، ارتباطات علی و معلولی، تفکر انتزاعی، صحبت کردن و دیدن اشیاء، کاربرد کلمات و زبان و اعداد و ریاضیات و توالی منطقی از طریق تجزیه و تحلیل و ارزیابی تفکر خطی را اندازه گیری می کند، هرچه عدد بالاتری در این آزمون کسب کنید، باهوش تر محسوب می شوید. این همان ذهن است که در کار و تحصیل و در جامعه زئوسی-آپولویی کنونی برای امرار معاش و موفق بودن در جامعه و مدرسه و دانشگاه مورد نیاز است.

 


 

ضریب هوشی، آن بُعد از انسان را ارزیابی می کند که به ذهن مربوط است و پردازش های ذهنی را درنظر می گیرد. ولیکن ذهنِ تنها، برای ادامه زندگی و آماده سازی و حرکت به سوی تعالی و تشخیص و تمییز مسیر و یادگیری درس تجربه ها و هضم شرایط و مسایل و درونی کردن و گذر کردن و سپس به بیرون جاری ساختن آگاهی ها در گام های بعدی ممکن و امکان پذیر نمی باشد. بلکه ذهن مسئولیت مدیریت ابعاد وجودی را جهت رسیدن به خدایی مان بر عهده دارد و اگر ابعاد دیگر وجودی مان موجود نباشند، ذهن بدون ملازمان همراهش قادر به ادامه مسیر نیست زیرا جسم نیز باید باشد به سبب آنکه ما در دنیای فیزیک زندگی می کنیم و دارای بدن مادی هستیم که آن نیز نیازها و مسایل مربوط و خاص خود را دارد و بُعد روح نیز مطرح است که انسان بودن مان را به ما یادآوری می کند و همواره دلیل والاتری را برای خوردن، خوابیدن و ... حتی زندگی روزمره مان به ما خاطر نشان می سازد و عظمت جهان و نظم و هماهنگی موجود در آن را تحسین و برای پرستش خدای و تسبیح او و شکر نعمات بیکران او به نماز می ایستد و برای سیراب کردن عطش روح نیز در صورت متعادل و همسو بودن این سه بعد وجودی، ذهن این مدیریت را جهت به وحدت رساندن و یگانگی وجود انجام می دهد.

 

ادامه دارد ...


/ 1 نظر / 6 بازدید
ليلا

سلام جدول خيلي جالب بود. ممنون[گل]