نقش بعد معنوی وجودمان در تعاملات در لحظه زندگی مان(قسمت ششم)

 

 

قرآن در مورد علت اصلى بدبختى دوزخیان مى‏گوید: از یک سو خداوند گوش شنوا عقل و هوش داده، و از سوى دیگر پیامبرانش را با دلائل روشن فرستاده، اگر این دو با هم ضمیمه شوند سعادت انسان تامین است. در غیر این صورت استفاده نکردن از هر دو اینها و حتی استفاده از یکی به تنهایی عامل جهنمی شدن می شود. (تفسیر نمونه، ج‏24، ص 329)

هوش معنوی یکموهبتالهیاستکهازمیان حجاب خوابو رویا ظهور مینمایدوبه همینمناسبتحقیقترا می شناسد. هوش معنوی ما را قادر می سازد تا همه چیز را همان طور که هستند ببینیم، عاری از تحریفات هشیار و ناهشیار عقده ها، آرزوها، سایه ها و محدودیت ها،تمرینهوشمعنویایجابمیکند تا با مفاهیم اساسی و بنیادی ازقبیل بندگی و پذیرش و تسلیم، رهایی، درد و رنج، تولد و مرگ و زندگی، فردیت و در نهایت تکامل و خدایی آشناشویم و در جستجوىدایمیبرایمعانی باشیم (بدین صورت آرک تایپ جادوگر را در خود قوت می بخشیم).

 


ازلحاظ فیزیکی هوشمعنویبرایبسیاریازمردم، برخی اوقاتبا آشنایی بهانرژینافذ و جاری دربدنمرتبطاست. روشهاییازقبیل نماز، مراقبه،یوگا و ورزشهایرزمیکهمغزراآراممیکنند،میتوانند آگاهیراگسترشدادهو به سطحی بالاتر جهت درکانرژی، صدا و صوت،نور و سایه ها، هاله و رنگ، وجود و حضور ببرند.

هوش معنوی در ارتباط با آفریننده جهان است. و سوال های جدی در مورد اینکه از کجا آمده ایم، به کجا می رویم و هدف اصلی زندگی چیست را در پی دارد.

این هوش توانایی شناخت اصول زندگی (قوانین طبیعی و معنوی) و بنا نهادن زندگی بر اساس این قوانین می باشد.

 

اصول اولیه آمده در زیر برای موجودیت یافتن هوش معنوی عنوان شده اند:

1-     باور داشتن به این مساله که ما موجوداتی معنوی هستیم و زندگی جسمانی (در این جهان) موقتی است.

2-    بازشناسی و باور یک موجود معنوی برتر یعنی خداوند.

3-    اگر خالقی هست و ما مخلوق هستیم، باید کتاب راهنمایی هم وجود داشته باشد(کتاب آسمانی).

4-    لزوم شناسایی هدف زندگی (وجود چیزی که انسان را فرا می خواند، فطرت) و منحصر به فرد بودن.

5-    شناختن جایگاه خود در نزد خداوند (بازتاب فهم هر فرد از خداوند در زندگی اش).

6-    شناخت اصول زندگی و پذیرفتن این امر که برای داشتن یک زندگی پربار و جامع و کامل باید این اصول را مدنظر قرار داد و از آنها برای بهتر شدن و متعالی گردیدن استفاده نماییم.

 

برایانتخابمسیر حرکتمان ازمیانراههایموجوددربحثمعنویتوعرفان،وتشخیصراهدرستازغلط،ویاعرفانصحیحاز کاذب،اینهوشمعنوی است که از تشویش و سردرگمی مان می کاهد ودردوراهی هایمعنوی،امکان پیداکردن راهدرستوپرچمدارراهدرسترا به ما می دهدویاری مان می دهد تا نورواقعیراازبیننورهایضعیفوقویکهانسان رابهبیراههمی برند،تفکیککنیموبهسرانجاممقصودبرسیم.

 


 

همچون IQ و EQ تمریناتی برای افزایش SQ نیز وجود دارد. موارد زیر برای افزایش SQ معرفی شده اند، این مولفه ها به انسان بینش می دهند و باعث افزایش سازگاری او با هستی می شوند:

1-     خود آگاهی: آگاهی از آنچه که از درون به آن باور دارم و ارزش می نهم و آنچه که عمیقاً و حقیقتاً به من انگیزه می بخشد.

2-    خودانگیختگی: زندگی کردن خود حقیقی خود در تعادل هیچ در لحظه مان با جهان هستی.

3-    فرمانروایی بر خود و اجزای وجود خود با استناد به نشانه ها و همسو بودن با ارزشها و هدفهایمان: عمل و حرکت بر اساس باورهای عمیق درونی و زندگی بر اساس و همسو با آنها و مهار و مدیریت نیروهای مختلف درون خود و در بعدی وسیعتر جهان بیرون و طبیعت

4-    کل گرایی: خود را از اسارت محدودیت ها و درگیری های مادی روزمره که ما را دربند خود اسیر می کنند و کوته نظر و کوچک بین مان می گردانند رها سازیم و الگوها، روابط و ارتباطات بزرگتر و والاتر و متعالی تر را ببینیم و حس تعلق پر رنگتری به جهان هستی و محیط پیرامون مان و دلیل بودن مان داشته باشیم. توانایی دیدن ارتباط بین چیزهای مختلف (تفکر کلی نگر)

5-    داشتن محبت و شفقت: رشد حامی گری و دیدن دیگران به صورت پاره ای از خود و مسیر خدایی مان.

6-    جشن گرفتن تفاوت ها: به جای خشمگین شدن و نارضایتی از مغایرت های موجود بین خود و دیگران، به آنها بابت تفاوت هایشان ارزش داده و قصد و نیت برای کامل شدن با آنها جهت نزدیکتر گشتن به تجربه وحدانیت و یکپارچگی

 


7-    داشتن استقلال: ایستادن و مبارزه کردن برای اعتقادات خود و در پی گرفتن مسیر فردیت و رسالت شخصی مان و توانایی رها کردن خود از بند عرف و عادت و بایدها و اینکه خاطرمان باشد متفاوت بودن نحوه زندگی مان  به معنای اشتباه بودن آن نمی باشد و می تواند دلیلی برای منحصربفرد بودن تک تک مان باشد.

8-    فروتنی و تواضع: همراه داشتن این حس که ما تکه ای از یک پازل بزرگ هستیم و داشتن دیدی بیطرف درباره محل و جایگاه واقعی مان در جهان هستی، همانطور که اگر نباشیم آن پازل کامل نمی گردد در عین حال نیز برای شکل دهی به آن پازل آمده ایم تا جای خود را روی طرح آن پیدا کرده و سرجای خود بایستیم.

9-    گرایش به طرح سوالات بنیادی: نیاز به رسیدن به درک و فهم بالاتری از حقایق و آگاه تر شدن.

10-  توانایی مشاهده گری: بیرون ایستادن از رویدادها و وقایع و مشاهده گر شدن آنها و دیدن تصویر بزرگتر و کشف مسایل و حقیقت اصیل و ناب ابعاد وجودی آن.

 


11-  توانایی همجواری، استفاده و به کارگیری از موانع موجود در مسیر: دیدن دردها و شفای آنها، عدم فرار از آنها، یادگیری از اشتباهات و آگاه شدن به آنها، و تعامل با موانع و کشف راه گذر و عبور از آنها و رعایت اصل همجواری با درنظر گرفتن ایجاد کمترین اصطکاک و عدم تلف شدن انرژی و آوردن خرد به زندگی مان و در نتیجه تبدیل تهدیدها، دشواری ها و موانع به فرصتی جهت رشد.

12- میل به خدمت و سرویس دادن و توجه به خلق و بهره مند سازی دیگران از عشق خود.

13- توانایی الهام گرفتن از رویا و تمییز دادن بین حقیقت از توهم.

14- انعطاف پذیری و پذیرش هر آنچه که هست همانگونه که هست و نهایتاً تسلیم شدن به خواست و رضای خدا. شنیدن زمزمه حمد و تسبیح تمام ذرات جهان هستی

15- رفتن و حرکت فراتر از ظرفیت های فیزیکی و مادی و شناخت بعد معنوی و متافیزیکی و  در اختیار گرفتن اسرار آسمان پر ستاره

16- باتقوا و پرهیزگار و با فضیلت بودن، پرداختن به سجایای اخلاقی و اهمیت دادن به آنها. به همراه تمریناتی روزمره از قبیل تدبر در خلقت، تدبر در آفاق

/ 0 نظر / 16 بازدید