تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی( 2)

 

نه به هر خانقه و مسجد ومیخانه فقیرم

 انتخابگرم و هر جایی و به هرکسی راز دل نمی گویم و هر لحظه به هر مستمسکی برای نجات مقطعی و ظاهری خود دل نمی بندم  و از هیچ ابزاری توقع به منزل رسانیدن خود را نداشته و خود از آنها برای به منزل رسیدن بهره می جویم

 

نه جهنم نهبهشتم

  طی طریقم نه به طمع بهشت استو نه از خوف جهنم 

چُنین استسرشتم

و سرشت انسانی ما از صلب آدماین گونه است که آزادانه انتخابگر باشیم و در لحظه صراط مستقیم و راه تعادل خود را در هر لحظه بازیافته و ره بپیماییم.  

 

این سخن را من از امروز نهگفتم، نه نوشتم

بیان این حقایق از من نیست ومربوط به این دوران هم نیست ،بلکه از همیشه تا همیشه اینگونه است


بلکه از صبحازل با قلم نور نوشتم ...

و از روز ازل و از پیمانالست این گونه مقررگردیدهاست و اینگونه است و جز این نیست  

 

 

گر به این نقطه رسیدی

هر زمان که آگاهی شما به حدی رسید که بتوانید اسرار و معانی مستور در این سطور را و آنچه که فی ما بین مطالب آن قرار دارد درک و دریافت نموده و وجدان نمائید


به تو سر بسته و در پرده بگویــم

با تو این حقیقت را آنگونه که فقط برای خودت باشد اعلام خواهم نمود تا به قدر آگاهی خودت و نه ذره ای بیشتر و نه کمتر  ، آنچه که می باید را دریابی

 
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را

تا نامحرمان توانایی درک و فهم و شنیدن این سِر را نداشته و با آن غریبه و نا آشنا باشند


آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی

هر آنچه که  غایت، قصد و قاصد و مقصود و راه و رهرو و رهنمون و رهبر ،  و مرید و مراد و منزل  هر آنچه که هست، همانا خودِ خودِ تو هستی و جز تو هیچ نیست و تو همان هیچ،  همه چیز هستی


خودِ تو جان جهانی

معنای وجودی هر دو جهان و کون و مکان خود تو بوده و جز تو نیست و نبوده و نخواهد بود


گر نهانـی و عیانـی

به هر میزان که به آگاهی رسیده باشی ، و به هر اندازه ای که در نا آگاهی به سر می بری ، و چه آگاه بر ناآگاهی هایت باشی و چه آنکه بی خبر از نا آگاهی ها ، چه محصور در تجربه فیزیک و یا در هر مرحله ای از تجربه  و نشئه ای دیگر ، غیر از این نیست که غیر از تو چیزی هست

 

 
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

با همه این اوصاف و تفاصیل و تفاسیر ،  این را بدان و آگاه باش که ،‌ هر آن چیز و هر آنکس که تو به دنبال آن روان هستی و همه طرقِ ، طی طریق کنندگان مختوم به خود حقیقی عمق درونی خودشان از جایگاه خود خدایی  بوده،  و آنچه که در درون خود توست را ، به اشتباه در جای دیگر جویای آنی  و حقیقتاً سراسیمه به دنبال خودت بیرون خودت می گردی  ، و به شدت و بی مهابا در جایی به دنبال چیزی که می گردی یافت نمی گردد

ادامه دارد ...... 

/ 0 نظر / 23 بازدید