ترس های ما (1)

تعریف شما از ترس چیست ؟ خود را آدم ترسوئی میدانید ؟ از چه مواردی و به چه دلیلی می ترسید ؟؟

به نظر شما ترسها چه عملکردی  رو در وجود ما بر عهده دارند ؟ چرا می ترسیم ؟ آیا باید بترسیم و یا نباید بترسیم ؟ آیا ترس و ترسیدن و ترساندن خوبه یا بد ، ترس سازنده است و یا غیر سازنده ، آگاهانه است و یا غیر سازنده ، باعث رشده و یا مانع رشد و شاید هزاران و بی شمار پرسشهای دیگر از این قبیل ؟؟؟ ... !!!

مسلماً تمامی مکانیزم های روانی که در وجود انسان به ودیعت نهاده شده برای انسان مهم و ضروری و مفید و راهگشا و سازنده و منجر به رشد و توسعه و تعالی انسان هستند ، اما یه شرط خیلی مهم اینجا وجود داره که همون جمله معروف " هر چیزی سر جای خودش وقت خودش و اندازه خودش " که مطابق معمول خودنمایی میکنه و ما رو مسئول این می کنه که نسبت به این معقوله هم آگاهی های لازم و کافی رو برای طی طریقمون کسب کنیم .

پس تا اینجا متوجه شدیم که ترسها هم اگر که به اندازه و به جا و به موقع باشند : میتونن از اتلاف انرژی هامون جلوگیری کنند و موجودیت وجودیمون رو حفظ و صیانت و نگهداری کنند ( تصور کنید اگر این مکانیزم در درون ما وجود نداشت چه مسائلی اتافاق می افتاد ؟!! )  و اگر هم که به اندازه خودش و سر جای خودش و وقت خودشون  نباشن میتونن به طور جدی و حیرت آور و عمیق و شدید مسیر رشد و تعالی ما رو بهش آسیب وارد کنن و مارو از سعادتمون باز بدارند . ( حتماً اگر خود دچار این مسئله نباشید نیز تا به حال دیده و شنیده اید که برخی به دلیل ترس های کوچک ، از برداشتن کوچکترین قدمی اظهار عجز می کنند !!!

حال میخواهیم به زبان خودمونی در مورد بعضی از انواع ترسها و جایگاه و چگو نگی شکل گیریشون مقداری گفتگو کنیم  تا به طریق با آگاه شدن به این مکانیزمهای عمیق روانیمون تا حدودی بتوانیم  عملکرد بهتر و بهینه تری رو در تعامل با این مکانیزم ها در مسیر تعالیمون داشته باشیم . چرا که تنها کلید تعالی ، کسب آگاهی است !!

مکانیزها های ترس را می توانیم در چند قالب کلی بیان کنیم !!

 

  یک مورد از این مکانیزمها ترس از اشتباه یا خطا کردن و یا به هدف نرسیدن و نا کام ماندن  :

این مکانیزم به این معنا است که شخص بیش از اندازه از به هدر دادن منابعش و یا از پرداخت بهای به دست آوردن چیزی هراسناکه و تمایل دارد،  که پرداخت حد اقل بها برای هر چیز از هر نظر چه مالی و چه زمانی و از همه لحاظ بهینه حرکت کند و به اصطلاح دچار تفریط شده ، یعنی به دلیل این ترس غیر سازنده ، قدم از قدم بر نمی دارد :

مثلاً فرض کنید که اگه ادیسون دچار این ترس بود و حتی یک لحظه هم میخواست که با خودش فکر کنه که من با این همه اختراع ، به روایتی 9،999 تا اختراع دیگه که لامپ نیست  چه کار کنم و به چه درد می خورن  ، الان وضعیتون  به چه صورت بود و چه جوری زندگی می کردیم و ایشون ظاهراً حدود 10،000 مرتبه بر ترس ناشی از اتلاف انرژی و بهینه زندگی کردن و سعی و خطا نکردن و اشتباه کردن غلبه کرد تا لامپ اختراع شد ، حالا این آگاهی رو در مورد خودتون بررسی کنین و وضعیت قبلی و موجود و آینده تون رو در این خصوص بررسی کنین  .

 

 

برای نمونه دیگری از این معقوله را میتوانیم به  ترس از شکست  اشاره کنیم :

در این حالت شخص به دلیل گذشته به ظاهر پر افتخاری که برای خودش تا به حال تدارک دیده و آماده کرده و در این زمان این جایگاه رو برای خودش متزلزل می بینه  حاضر به ادامه مسیر نیست از این بابت که نکنه با شکست الانش ، کلیه موفقیتهای قبلیش هم زیر سئوال بره و کمرنگ بشه و احیا ناً از بین بره درست  مثل قهرمانهای ورزشی که ترجیح میدن در اوج قدرت و قهرمانیشون و در حالی که شاید هنوز می تونن حضور اثر بخش و پر بهره ای داشته باشن  صحنه رو بی دلیل ترک میکنن و به دوران باز نشستگی ناشی از ترس و بز دلیشون پیش از موعد و غیر زمان خودش میپردازند . 

این مطلب ادامه دارد ....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 9 بازدید